داستان

روزی که بیمار شدم

*پزشکی که به فلسفه پزشکی باور نداشته باشد « امانت فروشی»  است که با ویزیت، دست کاری یا مبادله کالائی به نام « بیمار»، درآمدزائی می‌کند. *عادت کرده بودم با روپوش سفید از بالا...

ادامه مطلب...

کدوم دندونت درد نمی‌کنه؟

تا سر و سِدا از اتاق انتظار بلند شد، پی بردم دردسر دارد به درون می‌آید و هنوز منشی نجنیده بود که دو نفر پیدایشان شد. مادر لاغر و کشیده، دختر کمی‌چاق و سرزنده...

ادامه مطلب...
, تشنگیِ ماهی در آبِ تشنه

تشنگیِ ماهی در آبِ تشنه

توضیح: این تنها یک داستان کوتاه است. در هیچ کجای جهان پیرامون ما رخ نداده و نخواهد داد. همین!   هنگامی که چشم گشود، دور و برش پر از ماهی‌های کوچکی بود که تند...

ادامه مطلب...
, درخت اعلی‌حضرت

درخت اعلی‌حضرت

۱ آسمان، آبیِ بی ابر، در ماهِ پیش از بهار. به ندرت پیش می‌آید در اسفند ماه، هوا به اندازه ای صاف شود که دامنه جنگلی کوه، از شهر روشن دیده شود. پدیده ای...

ادامه مطلب...

خط ۱، واگن ۲، واگن ۳

روز چهارشنبه ساعت ۱۰ صبح با این که یک روز کاری عادی بود، ناگهان محوطه ایستگاه دروازه دولت را جمعیتی که برای هر کار کوچکی از خانه بیرون می‌آیند و سرگردان از این سوی...

ادامه مطلب...

چگونه دندان‌پزشک چپ‌دست شد؟!

حادثه برای دندان‌پزشک بخش بسیار ساده اتفاق افتاد. آن روز نیز مانند هر روز، صبحانه‌اش را خورد، میزش را تمیز کرد و با شتاب به سوی بیمارستان راه افتاد. بیمارستان آن سوی جادۀ کمربندی...

ادامه مطلب...
, لاک‌پشت‌ها را اعدام نکنیم

لاک‌پشت‌ها را اعدام نکنیم

۱ گرگان‌رود همیشه گل‌آلود است. شسته شدن خاک جنگل و کشت‌زار و انتقال آن به رودخانه، چهره دیگری به رودی داده است که زمانی آب صاف زلالش، تصویر شهری بزرگ و آباد را به...

ادامه مطلب...
, هاپویی به نام آیری

هاپویی به نام آیری

بچه جدی و با اراده بابا! می‌دونی برنامه چیه؟ بلدی برنامه بنویسی؟ میتونی برنامه روزانتو پیاده کنی؟ بسیار خوب. حالا یه هاپوی بسیار بامزه رو بهت معرفی می‌کنم که بلده برنامه بنویسه. اما… بلد...

ادامه مطلب...

کی سر‌تره؟

۱ در بهترین خیابان شهر که پر از تابلو‌‌های نئون شرکت‌‌های رنگارنگ تجاری و بانک‌‌های دولتی و خصوصی و تابلو‌‌های استاندارد شده پزشکی است، اثری از تابلوی دندان‌پزشکی دکتر مهناز سالمیان دیده نمی‌شد. در...

ادامه مطلب...

آمپول فشار

۱ – «چند سالته؟» -« ۲۳سال » -« سربازی هم رفتی؟» -«  آره »  دندان‌پزشک با تردید: « متاسفانه دندون باید عصب کشی بشه، می‌خوای؟» جوان کمی رنگ به رنگ شد: « نه!» -«...

ادامه مطلب...

دیدمت

دیدمت! گام می‌زدی، مغرور و پرطمأنینه، سری افراشته، لبخندی بر لب، با علیکم‌السلامی غلیظ از سر بزرگی به کارمندان. موهای تنک پریشان، شلواری زانو انداخته و کفشی که آخرین واکس را به یاد نداشت....

ادامه مطلب...

دست گلت درد نکنه

۱ هنوز وارد اتاق نشده بود که ناله‌اش بلند شد. رنگش از شدت درد پریده و چشمانش از بی‌خوابی پف کرده بود. – «دکتر نجاتم بده!» دکتر با آرامشی حرفه‌ای، به مرد کمک کرد...

ادامه مطلب...

برش عمودی

آقای زینی جلوی آینه ایستاد و به شکمش که از زیر پیراهن باد کرده بود، نگاه کرد. سعی کرد شکمش را به درون بکشد، اما نتوانست. با نارضایتی کمربندش را کمی شل کرد. –...

ادامه مطلب...
, چابک‌سوار

چابک‌سوار

۱ زمین اسب‌دوانی را چند روز پیش از مسابقه، آماده می‌کردند. گز و سوکنه و گیاهان شوره‌دوست دیگر، روی خاک میدان اسب‌دوانی به سرعت رشد می‌کردند و پای اسب خراشیده می‌شد. هرزآب، هر بار...

ادامه مطلب...
, سوسن و بع‌بعی

سوسن و بع‌بعی

از چارچوب پنجره‌ای که آسمان شهر را در مستطیل‌های کوچک فلزی جای می‌داد، دختری خردسال، سوسنی هنوز شاداب، به آسمان رنگی دست می‌کشید. کوه البرز میزبان ابرهای سپید گذرنده بود. بادی ملایم، به سوسن...

ادامه مطلب...
, راز غار شیرآباد

راز غار شیرآباد

فصل اول – راز   ۱ آن‌ها هشت جوان، از دبیرستان‌های شهر بودند و تصمیم داشتند به « قلعه ماران» بروند. قلّه‌ای نه چندان بلند که از فاصلۀ ۹۰ کیلومتری نیز دیده می‌شود. در...

ادامه مطلب...