شعر

نارون

ایستاده بر بلندای باغ، نارونی سبز. درخت چنار و برگ های زرد. بادی سرد از دروازه های شهر گذشته است. نارون ولی هنوز ،  باور نمی کند، خزان در راه است.   19 مهر...

ادامه مطلب...

رنگ

صبحگاهان،  شسته دست و صورت،  پارک   گذرنده نسیم فوت می‌کند از چهره زمین، برف.   ساری و گنجشکی، عبور می‌کند از لابلای پر، باد.   کلاغی تک‌گرد، در میان گنجشگان و سارها اعلام...

ادامه مطلب...

آواز

چرخ‌ریسک جنگل گلستان اگر به آمازون هم برود باز هم به زبان خودش می‌خواند کلاغ هم. باور نمی‌کنم غراب در آن سوی اقیانوس آرام عقاب می‌شود! پرنده به زبان خودش آواز می‌خواند. این شنونده‌هایند...

ادامه مطلب...