کدوم دندونت درد نمی‌کنه؟

تا سر و سِدا از اتاق انتظار بلند شد، پی بردم دردسر دارد به درون می‌آید و هنوز منشی نجنیده بود که دو نفر پیدایشان شد. مادر لاغر و کشیده، دختر کمی‌چاق و سرزنده و شاداب در دوره آغازین بلوغ. مادر، بازوی دختر را می‌کشید و دختر تلاش می‌کرد خودش را رها کند. درست مانند سرِ سفره.  کودک دهانش را می‌بندد و مادر گاه به زور و گاه تشویق و گاه ناله، می‌خواهد خوراکی به‌خورد بچه اش بدهد.

لازم نبود چیزی بپرسم. مادر می‌گفت بچه ام دندانش درد می‌کند و چند روز است نمی‌تواند چیزی بخورد و ‌شب پیش از درد ناله می‌کرد و نخوابید و دختر پابرجا جلویش می‌ایستاد:

-« نه اصلن.  دندونم درد نمی‌کنه!».

من پشت میز نشسته بودم و تماشا می‌کردم. مادر دست برد دهان کودک را باز کند و دندان دردناک را نشانم دهد، کودک دهانش را محکم تر بست و با دست به گونه راستش فشار آورد :

– « نه درد نمی‌کنه. » و به مادرش اشاره کرد: « دندون خودش درد می‌کنه!»

در چنین هوائی باید در زمانی کوتاه چاره کار را پیدا کرد. سر و سدا به ویژه جیغ کودک می‌تواند کسانی را که در سالن انتظار نشسته اند بترساند و گاهی حتی فراری بدهد!

دختر راست به چهره ام نگاه کرد و با یک‌دندگی سرش را تکان داد: « نه ، درد نمی‌کنه. » روشن بود که می‌بایست راهی پیدا کرد و کاری کرد. با خنده رو به کودک کردم و گفتم:

-«  اِ راست می‌گی؟ »

سرش را بالا و پائین برد که یعنی بله. گفتم:

-«  خوب، حالا به من اون دندونی که درد نمی‌کنه نشون میدی؟»

پرسش معجزه کرد. دختر به سمت میزم دوید. موهای پرپشتش را کنار زد و گفت:

-«ایناهاشش» و دهانش را باز کرد.

نگاهی گذرا به دندان‌هایش انداختم. لثه پیرامون دندان E پائین سمت راست آماس کرده بود. گفتم:

« این جا تاریکه، دندونی که درد نمی‌کنه خوب دیده نمی‌شه. بشین روی صندلی ببینم کدومه.»

 پرید روی صندلی و سبک‌بال نشست. به خنده‌های مادرش هم که ریسه رفته بود پروا نکرد. می‌خواست نشان دهد حرفش درست است و از این که دکتر نظرش را پذیرفته بود، احساس خوبی داشت. لامپ یونیت را روشن کردم و گازی از روی سینی برداشتم:

-« بزار ببینم دندونه سفته یا نه…»

 پاسخ کودک انگار از پیش آماده بود. نگذاشت حرفم را به پایان ببرم:

-« نه لقه. ایناهاش.».

با زبانش کمی ‌به دندان فشار آورد و چشمانش اندکی تنگ شد که نشان می‌داد از درد رنج می‌برد ولی نمی‌خواست بپذیرد که دندان درناک شده است.

 با گاز دندان را گرفتم و دیدم آماده افتادن است. کمی‌فشار آوردم. دندان به آسانی کنده شد. گفتم:

-« آره درد نداشت. راحت در اومد.»

کودک وقتی دندان را دید خنده بلند سرخوشانه ای کرد:

-« راحت شدم. میشه ببرم خونه؟».  

دندان را لای گاز و داخل دست‌کش معاینه گذاشتم و به دستش دادم و سفارش کردم آن را یادگاری نگه دارند . این روز ها گفته می‌شود که در آینده با پیشرفت علم ژنتیک این دندان‌های شیری با ارزش خواهند شد.

دختر شاد و سرخوش از غرور نوجوانی، از روی صندلی پائین پرید. مادر دست دخترش را گرفت و خندان گفت:

– « چند روز بود بیچاره‌ام کرده بود. دکترا نبودن چیکار می‌کردیم…»  دختر نگذاشت حرف مادرش تمام شود و از من پرسید:

 -« دندون که درد نمی‌کرد، نه؟»  و بی درنگ پرزنان بیرون رفت و من توانستم تنها با سدای آرامی ‌همراه با خنده بگویم: ای…

۱۳ آبان ۱۳۹۴
تهران
آیرج کی‌پور

یک دیدگاه

  1. عالی بود!!! از همین زمان دروغ گفتن اغاز میشود!!!

دیدگاه شما (لطفاً از Internet Explorer استفاده نکنید):

(اطلاعات شما نزد سایت محفوظ خواهد ماند)





*